ابراهيم عاملي ( موثق )
41
تفسير عاملي ( فارسي )
خام خود از جن راهنمائى مىخواستند با اين آيه به آنها فهمانده شده است : روزى خواهد رسيد كه گرفتار اين بيخردى خود شويد و آنها هم كه شما از آنها گمان بهره مندى داشتيد چون شما بيچاره و در آتش خواهند بود ، 3 - آيت 3 « كَذلِكَ نُوَلِّي » الخ خوى زبونى و بيچارگى آدمى را نشان ميدهد كه بگفته ى يكى از وكلاى دادگسترى : مردم نوكر حاكم منصوب هستند . و هر كجا مال و مقامى سراغ داشتند كرنش و فروتنى كنند و گر نه خود فروشى . و با كمتر باريك بينى در رفتار روزانه ى طبقات مختلف اين خوى همگانى به چشم مىخورد براى نمونه اگر يك پيشه ور كم سرمايه را در نظر بگيرند مىبينيد كه در برابر يك پاسبان يا كسى خوشپوش و نوجامه بى - اندازه خوشرفتار و نرم زبان است ولى با يك مشترى ژنده پوش و بيچاره با چه خشونت و بدرفتارى معامله مىكند ، خوب به ياد دارم در آن روزگار كه اتومبيل فراوان نبود با چند نفر خوش ظاهر و صاحب مقام در درشكه اى شخصى و نو با اسبانى توانا براهى ميرفتيم بجويى پهناور رسيديم كه بايد پياده مىشديم و با تدبيرى خاصّ درشكه را از آب مىگذرانديم و خود از پلى باريك مىگذشتيم مردمى در آبادى دور از ما بودند كه به هيچ روى با ما آشنائى نداشتند و ما از آنها نخواسته ناگهان چند نفر آمدند و درشكه را با دست از آب گذراندند . من آنجا بيكى از همراهان گفتم : اين كمك اين مردمان نه از حس تعاون و يارى درمانده بود بلكه اسبهاى زيبا و درشكه و ظاهر ما اينها را فريفته كرد كه بىاختيار دويدند و درشكه را گذراندند و اگر جز اين بود يا كمك نمىكردند و يا بر كار خود مزدى مىگرفتند ، 4 - جمله ى آخر آيه « بِما كانُوا يَكْسِبُونَ » توضيح همين مطلب است كه چون بيچارگان تن بزبونى و خوارى ميدهند خود ستمگر بر خود هستند و آنها كه خودخواه و بهره بردار از ديگراناند ستمگر برخود و ديگرى هستند و نتيجه ى اين دو ستمگرى اين است كه هميشه دسته - اى فرمانده و ستمگر باشند و دسته اى فرمانبر و ستمديده .